زين الدين محمود واصفى
498
بدايع الوقايع ( فارسى )
اوج مباهت رسانيده و ] اين لقب را به خود مطابق واقع نمىبينم [ و مناسب و موافق نمىيابم ] . زيرا كه در پايتخت مثل پهلوان محمد مالانى پهلوان باشد و اين كمينه با او كشتى نگرفته و او را نينداخته ، چگونه به اين لقب سزاوار باشم ؟ ميرزا و امير عليشير انگشت حيرت به دندان گرفتند كه اى پهلوان عالم محمد مالانى از جنس بشر نيست . او يكى ديوى است به صورت آدمى . روا باشد كه شما با وى در مقام مبارزت مىشويد . در اين حكايت بودند كه [ پهلوان ] محمد مالانى پيدا شد . ميرزا با وى گفتند كه : پهلوان عالم را با تو دغدغهء كشتى است . چه مىگوئى ؟ گفت : حاشا كه به آنجناب اين گستاخى را به خاطر گذرانم [ و اين جرأت توانم ] . من شاگرد كمينهء پدر ايشانم . ايشان [ مخدوم و ] مخدومزادهء منند . [ بيت : با ولىنعمت ار برون آئى * گر سپهرى كه سرنگون آئى ] همه حضار مجلس به پهلوان محمد مالانى آفرين [ و تحسين ] كردند . پهلوان عالم فرمودند : كه دخل ندارد يكى از شرايط كشتىگيرى آن است كه هركس از وى كشتى طلب نمايد ابا نكند و عذر نگويد . [ مصرع ] : اگر جمشيد مىآيد بيا گو « 1 » الحاصل پادشاه فرمود كه : پهلوانان تنبان پوشيدند و در مخاصمت كوشيدند . پهلوان محمد مالانى به خود قرار داد كه نه خود را و نه او را اندازد بلكه كشتى را قايم سازد . چون « 2 » مقدمات تلاش انگيختند و با يكديگر در آويختند ، پهلوان عالم او را غافل ساخت و لنگ كمرى انداخت [ كه پهلوان ] محمد مالانى به پهلو بر زمين غلطيد . پهلوان عالم فى الحال به پيش پادشاه به زانو درآمد . پادشاه گفت : اى پهلوان اين شيوه را به از شما كه داند ؟ مقرر است تا پشت به زمين نرسانند محسوب نيست . پهلوان گفت : اى
--> ( 1 ) - B : بيايد كو بيايد ( 2 ) - B ، B 2 : بدان مقدمات ، T : بو مقدمات بيله